نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم مهر 1389 توسط سعيده |
ماجرای دختریست که بعد از نامردی های پدرش و ترک آنها از پدرش متنفر می شود و فشار های زندگی او را به دختر بی بند و بار و سیگاری تبدیل می کند . روزی پدرش به بهانه ی پشیمانی به سراغش می آید و این کار پدر عصبانیتش را تشدید میکند و باعث می شود زخم های گذشته سر باز کند و درد معده ای که بر اثر کشیدن سیگار در او به وجود آمده دوباره شروع شود.
روزی که به خاطر عصبانیت از پدرش از خانشود زیرا دختر جوان چیز هایی را در وجود دکتر مومن و پاک جوان می بیند که تا به حال نه تنها این ویژگی ها را در پدرش بلکه در هیچ مردی که تا به حال با آنها آشنایی داشته ندیده
ه قهر می کند و به منزل دوستش پناه می برد با عود کردن درد معده اش دوستش مجبور می شود تا دکتر را بر بالین او بیاورد و اتفاقاتی که در اولین دیدار او با دکتر می افتد باعث دامن زدن به دیدار های بعدی نیز می در این بین دوستی پاک و عمیقی بین او و دکتر به وجود می آید ولی ..................

